
من
دختری از
سرزمين ايران
هرگز کلبه
عشقم را نمی
کنم ويران !
من درختی
را می شناسم
که بيش از سد
هزار سال به
اطرافش خيره شده !
و رازهايی
را می داند که
هيچ کس نمی
داند !
و من درختی
را می شناسم
که
سد سال زخم
عشق های جوانی
را در خود
پنهان کرده !
و من هرگز
زخمی به رويش
به جا نگزاشتم !
اما هر روز
قصه ام را با
باد به گوشش می
رساندم !
و من در
قديمی ترين
بنای جهان
ديواری را
می شناسم که
هيچ کس
نمی داند
راز درونش
چيست؟
من ديواری
را می شناسم
که از سنگ
نيست !
و شبها می
گريد از شکست
ايران زمين !
ايران من
پا بر جا بمان
من تمام
غرورم به تو
وابسته است
من اگر
امروز می
خواندم
من اگر
امروز به روی
چهره زشت
شکست
مغرورانه می
خندم
خودم را
جزئی از تو می
دانم
ايرانم،
ايرانم نامت
به قدری
زيباست
که اشک را
از چشمانم
روان می کند !
و فلبم،
قلبم در دوريت
هر روز
شکايت می کند !
من هر روز
آرزو می کنم
که
روزی
دوباره تو را
در آغوش گيرم !
ايران من
پا بر جا بمان
بمان تا
دوباره با هم
تاريخ را دوره
کنيم
بمان و چون
ايران باستانی
من بهترين باقی
بمان !
چرا که
تاريخ کتابش
پر از صفحه
های طلائی
غرور توست !
و غروب تو
غروب تاريخ
است !
و تاريخ می
رسد و تو را
صدا می زند !
تو را با تمام
عزمتت
ايرانم پا
بر جا بمان
چرا که من
به تو می بالم
به تو می
بالم !
از: گل پونه