تئاتر
غریبه
پرده
اوَل
آرایش سن: ا
جزیره
ای با درختان
نخل و زمین آن
از ماسه و
سنگریزه و
قلوه سنگهایی
پوشیده شده است.
مردی
با قلاب در
حال ماهیگیری
است. صدای
پرندگان خوش
آواهم به گوش
می رسند.
بتدریج
صدای موزیک
فضائی به گوش
می رسد و ماهیگیر
سرش را از
دریا، بطرف
فضا بالامی
برد .
ناگهان
با صدای
رعد و برقی،
مردی غریبه در
مقابل ماهیگیر
بر سطح جزیره
فرود می آید.
ماهیگیر با
تعجب بطرف او
می رود و می
پرسد: تو کی
هستی؟ از کُجا
آمده ای؟
مردغریبه با
صدای مخصوص می
گوید: من از
سیاره ای دور
دست آمده
ام.این سیاره
که تو در آن
زنددگی می کنی
نامش چیست؟
ماهیگیر:
این سومین
سیاره منظومه
خورشیدی،
کُره زمین است.
مرد فضائی
(غریبه): ما گُمان
می کردم که
زمین سالهاست منفجر
شده است.
چون
انفجارات
عظیمی در زمین
از رصدخانه
ما، مشاهده
کرده بودیم.
ماهیگیر: آهان!؟
آهان!؟، آنها شهر های
هیروشیما و
ناکازاکی
بودند که
آمریکا در جنگ
جهانی دوم زمینی
بر آنها بُمب
اتُم انداخت.
آنگاه
مرد ماهیگیر با
گریه ادامه
داد….و آمار
کشته
شدگان،زخمی ها
و معلومین را
می گوید و باز
هم به گریه
ادامه می دهد.
(
فیلمی از
بمباران
هیروشیما و
ناکازاکی
همراه با
تظاهرات سالانه
ضد جنگ به
نمایش گذاشته
می شود.) مرد ماهیگیر
ادامه می دهد:
5000
هزار سال است
که آدمها با
هم می
جنگند،انسانها
با انسانها،
ملت ها با ملت
ها!؟ . 5 هزار سال
جنگ و خونریزی
است.
اما
زمین هم
چنان زنده است.(فیلم
یا اسلاید
هائی کوتاه از
جنگهای مهم
گدشته به
نمایش گذاشته
می شوند.)
پرده
دوَُم
مرد
فضائی( غریبه) که به
فکر
فرورفته،در
باره سیاره
خودش چنین می
گوید: در
سیاره ما
پنجاه نفر از
دانایان حکومت
میکنند.
ما
هزاران است
که نه
جنگ داشته ایم
نه تجاوز ونه
فقر و بیماری . آنگاه
رو به مرد
زمینی می کند
ومی پرسد :
در
سیاره شما چند
نفراز دانایان
در حکومت
هستند؟
ماهیگیر: وضع
در اینجا
متفاوت است
دوست من! در
کره ی ما
همیشه
دانایان
نیستند که حکم
می رانند.
شروران
و دیوانگانند
که حاکمند.
آنگاه از:
نرون ، چنگیز، هیتلر،نیکسون، پُل پُوت، پینوشه، شارون ، صدام ، خمینی
، بوش و … نام می برد.
(
کلیپ های کوتاهی
از جنایت های
گوناگون آنان
در نقاط جهان
به نمایش گذاشته
می شوند) .
بعد
از نمایش فیلم
ها ، ماهیگیر
ادامه می دهد .
آنها
هزاران ، هزار
انسان بی گناه
را چون بره به
قتل رساندند و
یا زنده زنده
سوزاندند.
آنها
زمین ،دریا و
هوا را نیز با
اقدا ت مخرب خود
آلوده کرده
اند. ماهیگیر
:
اما دوست من زمین
همچنان زنده
است.
پرده
سوم:
غریبه
(فضائی) که بشدت
متاثر گشته و با صدای
بلند گریه
میکند،
آنگاه نگاهی
به اطراف می
اندازد و به
جنگل و دریا
اشاره کرده و
می گوید: اما زمین،زیبا
ترین سیاره ایست
که تا کنون
دیده ام.
(آنگاه
فیلمی از
مناظر زیبای
کره زمین نشان
داده می شود.)
ماهیگیر: اما
سالهاست که
آدمهای
شرور،جنگلها
را قطع می
کنند،
حیوانها
را می کشند و
دریا ها و فضا
را آلوده کرده
و همچنان نیز
ادامه می دهند
و دست بردار
هم نیستند.
اینها
زندگی را در
کره زمین به
نابودی می
کشانند.(کلیپ
های کوتاهی از
آلودگی دریا
ها،قطع جنگل
ها و کشتار
حیوانها و…
نشان داده
شود.)
مرد
فضائی(غریبه): آیا میتوانم
گُلی از شاخه ای
وبوته ای و
سنگی را
بردارم و با
خود به یادگار
ببرم؟
ماهیگیر: سنگی
را که مرد فضا
ئی از زمین
برداشته است
را از دستش
گرفته و بوسه ای
بر آن می زند.
مرد
فضائی(غریبه):
این چه کاری
است که می
کُنی؟
ماهیگیر: در
سراسر کُره ی
ما سنگی را
نخواهی یافت
که با خون
انسانهای بی
گُناه رنگین
نشده باشد.
من
خواستم سنگی
را که تو به
یادگار می
بری، با عشق
در آمیخته
باشم.
اما،
ما قول می
دهیم که زمین
رازنده نگه می
داریم، زنده .آنگاه
آندو همدیگر
را به آغوش می
کشند.
مرد
فضائی(غریبه)،با
موزیک فضائی و
کم شدن نور سن،
بتدریج محو می
شود و پرده
پایین می
آُفتد.
پرده
بخاطر تشویق
تماشاچیان
بالا می رود.
آنگاه غریبه و ماهیگیر دست
همدیگر را
گرفته و تعظیم
کنان با اشاره
به تماشاچیان:
مـــــــــــا
کُــــــــــَره ی زمیــــــــــن
را
زنــــــــــد
ه نـــــگه
مــــی داریــــــــــــم
!
مــــــــــــــــا دانـــــــــایـــــــــان را بر کُــــــــــــــَره
زمـیـــــــــــن
بـــــــر می
گُـــــزینــــــــیم!